تبليغاتX
طلوع واژه های صبح
چرا پای بدنیای وب نهاده ایم؟

سلام و درودی بیکران به همه شما یاران گرامی. امروز و در این ساعت که مشغول تنظیم این پست هستم حالی شگرف دارم به دلایل بسیار و از آنجمله اینکه خدای مهربان روزی دگر را بر من بخشید و فرصتی دگر داد تا بل به خود آیم و از این روز نهایت بهره را برم و این منم که سست و تنبلم و از یاد او غافل. دیگری اینکه امروز و باز هم به لطف رب جلیلمان دگر بار آسمان سینه خود را شکافت تا نزولات آسمانی خویش را به بندگان خدای هدیه دهد بلکه شکرگزارش باشند و همچنین دلایل دگر. اما همه اینها به این دلیل بود که به شما سلامی نثار کرده باشم به وسعت همان آسمان بیکران.

اما در این پست بر آن شدم تا سئوال و یا سئوالاتی را مطرح نمایم از شما دوستان. شما دوستان و بزرگانی که به همراه من پای به این دنیای مجازی نهاده اید و هریک برای خود صاحب وبی شده اید . حال سئوالاتم این است :

اصلا هدف ما از ساخت و طراحی وبهای شخصی و یا ... چیست؟

آیا ضرورتی این کار و اقدام را ایجاب می کند؟

چرا در صددیم تا وب خود را به دیگران معرفی نماییم؟

آیا زمانی که خود به وب دیگران رجوع می کنیم کاملا آن وب را جستجو می کنیم. مطلبی که در آن درج شده را بدرستی مطالعه می کنیم؟ از پیوندهای وبلاگ و روزانه آن وب استفاده می کنیم؟ و یا بالعکس دیگران که به وب ما می آیند به این موارد توجهی هم دارند؟

چرا نظر می دهیم. آیا نظراتمان کاربردی است یا خیر؟ اصلا می دانیم هویت وب چیست که نظر می دهیم. و یا اصلا بی تفاوتیم و هیچ نظری نمی دهیم.

اصلا سود و زیانهای وبها در چیست؟

و سئوالاتی از این دست که هدف ما را از طراحی و ساخت وب مشخص می کند

اگر هم سئوالی فراموش شده و شما نظراتت دیگری هم به ذهنتان می آید می توانید مطرح کنید.

پس به امید ارائه نظرها و دیدگاههای همه شما بزرگواران.

نظرات شما دوستان را به صورت جمع بندی در پستهای آتی خواهم آورد.

تا درودی دگر بار

+  نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 13:47  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
قوانین موفقیت - بخش دوم

 

۱۱- قانون عادت:
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

12- قانون جذب:
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

13- قانون انتخاب:
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

14- قانون تفکر مثبت:
 برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .
شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

15- قانون تغییر:
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

16- قانون کنترل :
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .

17- قانون مسئولیت:
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

18- قانون پاداش:
عالم در نظم  و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

19- قانون خدمت:
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

20- قانون تاثیر تلاش:
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .
هیچ راه میانبری وجود ندارد

+  نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 13:9  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
اگر تو هم روزی دلت گرفت ...

ما آدمیان آن سان که پای به این دنیا نهادیم ، سپس رشد کردیم و صاحب خرد و اندیشه ای گشتیم، به صور مختلف مورد آزمایش و امتحان واقع می گردیم . گاه با خوشیها و گاه هم با ناملایمتی ها . حتما برای شما هم تا بحال پیش آمده که در گذری از زمان و لحظاتی از زندگیتان افسرده حال و غمگین به نظر آیید. قطعا دلایلی داشته و خواهد داشت که مسبب آن یا خودمان بوده و هستیم و یا محیط پیرامونمان نقش آفرین بوده . گرچه بیش از هر چیز و  هر کس هر آنچه بر ما می آید و می گذرد ، مسببش خود ماییم ، همانطور که آورده اند « خلایق را هر چه لایق ، از ماست که بر ماست ، سرنوشت هر قومی را آن قوم تعیین می کند».

بهر حال می خواهم بگویم عامل اصلی ناراحتی ها و دلمشغولی هایی که بعضا بر ما چیره می گردند، خود هستیم و همین است که باعث می گردد بیش از همه ما در رنج و عذاب باشیم. اما روی دیگر سخنم این است که واکنش ما در چنین حالاتی چگونه می باشد ؟ آیا صبر پیشه کرده ایم یا اینکه آنچنان هم نوا با ساز مشکلات و مصائب پیرامونمان گشته ایم که گویا ما تجسمی عینی از آن مشکل هستیم.

شاید با خود بگویید که حتما نفسم از جای گرمی بر می خیزد که اینچنین سخن می رانم. ولی خیر، باید بگویم حال که مشغول نگارش این خطوط هستم خود افسرده حالم.

سینه سینه خواهم شرحه شرحه از فراق            تا بگویم شرح درد اشتیاق

لیک با همین دل پر درد خواستم بنویسم و بگویم که در غم فرو رفتن و فرو ماندن گره گشای امر نیست و اینکه افتادن در گل و لای ننگ نیست، بلکه ماندن در آن ننگ است. می دانم سخت است در این دنیای وانفسا و با وجود هزاران هزار مشکلی که همگان بویژه نسل جوان با آن روبروست، مشکلاتی چون اشتغال، مسکن، ازدواج، تحصیلات، سربازی و ... باز هم شاد باشیم و شاد بزییم و به گونه ای شاید سخن گفتن به این شکل خوش بینی محض باشد. اما آیا با ناراحتی و در لاک خود فرو رفتن گره ای از مشکلات خود را خواهیم گشود. و باید بدانیم معنای توکل هم اینجا نمایان می گردد که ما به خدای خویش بنگریم و از رحمت و عنایت واسعه او مایوس نگردیم. پس تو هم اگر روزی دلت گرفت بدان خدایی هست که برتر و بالاتر از همه مخلوقاتش از همه آمال و آرزوهای من و تو و مشکلات ما با خبر است و هر آنچه را که به ما عطا نموده و ننموده بی شک خیری در آن نهفته بوده که من و تو بی خبر از آن .  

+  نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 0:20  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
راز و نیازهای دل

هزاران دلیل برای دوست داشتن خداوند

سپاس تو را ای پروردگار برای همه چیزهای کوچکی

که به ناگه رخ می دهند

تا روزهای ملال انگیز را دور کنند

روزهایی که بسیار شوم جلوه می کنند

پروردگارا، شکر می گویم تو را

بخاطر اندیشه زیبایی که نثارم کردی

در آن روزی که بسیار نا امید بودم

تا راه جاده افسردگی را ببندم

خدایا، سپاس تو را

آن هنگام که ابرهای تیره ذهنم را پاک کردی

و تنها آفتاب و شادی دل را پس از آن بر جای گذاشتی

آه ، ای پروردگار  تعدادش بی حد است

هر آنچه که به خاطرش باید سپاسگزار تو باشم

اما وجود همه آنها مسلم است

و نا آگاهانه چشم می پوشم افکار و اعمالم را

هر لحظه ای که سپری می کنم

و هر تپش موزون و یکنواختی از قلبم

هرنفسی را که از زندگی می گیرم

چیزهایی هستند که تو به من بخشیدی

و پیش پای من ناچیز

هیچ راهی نیست

تا حتی ذره ای قادر به تلافی باشم

 

So many reasons to love the God

Thank you, God, for little things

That come unexpectedly

To brithen up a dreary day

That dawned so dsimally

Thank you, God,for sending

A happy thought my way

To blot out my way

On a disappointing day

Thank you, God, for brushing

The dark clouds from my mind

And leaving only sunshine

And joy of heart behind

Oh, God, the list is endless

Of things to thank you for

But I take them all for granted

And unconsiously ignore

That everything I think or do

Each movement that I make

Each measured, rhytmic heartbeat

Each breath of life I take

Is something you have given me

For which there is no way

For me in all my smallness

To in any way repay.

 

 

+  نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 12:17  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
قوانین موفقیت

سلام به همه شما یاران گرامی. بنا دارم در این پست و دیگر پست های آتی برخی از قوانین موفقیت را جهت اطلاع شما درج نمایم. البته این را فراموش ننموده ام که بنا داشته ام هر از گاهی مناجاتهای خواجه عبدالله و  راز و نیازهای دل " گفتگو با خدا " را نیز درج نموده. بنابراین ممکن است قوانین موفقیت را در فواصل زمانی نزدیک بکار نگیرم. باید نوبت را رعایت کرد. امید وارم بکارتان افتد. خوب بخوانید و نظرتان را بنگارید عزیزان دل و یاران همیشه موافق.

 

۱- قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن :
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات :
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه ی مستقیم:
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

5- قانون باور:
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
- باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
- آنها را از بین ببرید .

6- قانون ارزش ها:
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .

7- قانون انگیزه:
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
- تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
- مشخص کردن انگیزه ها .

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

9- قانون انتظارات:
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .
شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

10- قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .

+  نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 12:36  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
راز و نیاز های دل
دعای سپای

 

پروردگارا سپاس تو را به خاطر زیبایی اطرافم

زیبایی که مرا در هر جایی احاطه کرده است

باران ملایم و شبنم درخشان

آفتاب و هوا

موهبت سرور انگیز عاطفه

و لطافت روح و صدای نجوایی

که به آرامی از اعماق درونم با من سخن می گوید

و قلبم را شادمان می کند

A prayer of Thanks

Thanks You, God, for the beauty

Around me everywhere

The gentle rain and glistening dew

The sunshine and the air

The joyous gift of feeling

The souls soft, whispering

The souls soft, whispers voice

That speaks to me from deep within

And makes my heart rejoice

 

+  نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 12:2  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
دمي با مناجات هاي خواجه عبدالله

با درود و تحيات؛

مدت مديدي است كه در انديشه آن بودم اگر مجالي پيش آيد در برخي از پست هاي وبم مناجات هايي از خواجه عبدالله انصاري درج نمايم،ليكن چه نمايم و چه گويم از اين تنبلي و سستي ها. هم اينك اين فرصت فراهم گشت تا همگام با شما خوبان همراه شويم با خواجه و از زبان او با خداي خويش سخن گوييم. نيز شرح مختصري از زندگاني آن عارف را در ادامه مطلب براي استفاده و مطالعه علاقمندان مي نهم،بدان اميد كه مفيد فايده واقع شود:

پیر طریقت گوید: خدایا به هر صفت كه هستم، برخواست تو موقوفم، به هر نام كه مرا خوانند به بندگی تو معروفم. تا جان دارم، رخت از این كوی برندارم؛ هر كس كه تو آن اویی بهشت او را بنده است و آن كس كه تو در زندگانی او هستی، زنده جاوید است. خداوندا، گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگانی جان. زبان به یاد تو نازد و دل به مهر، و جان به اعیان. خدایا، اگر تو فضل كنی دیگران چون باد. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید. شگفت آنكه جان من از تو نمی آساید. الهی چند نهان باشی و چند پیدا،كه دلم حیران گشت و جان شیدا. تا كی در استتار و تجلی، كی بُود آن تجلی جاودانی؟ خدایا چند خوانی و رانی؟ بگداختم در آرزوی روزی كه در آن روز تو مانی. تا كی افكنی و برگیری؟ این چه وعده است بدین درازی و بدین دیری؟

الهی، این بوده و هست و بودنی. من به قدر و شأن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم. روز به روز بر زیانم، چون منی چون بوُد؟ چنانم. ازنگریستن در تاریكی به فغانم، كه خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم. چشم بر روی تو دارم كه تو مانی و من نمانم چون من كیست؟ اگر آن روز ببینم اگر ببینم به جان، فدای آنم.

پیر طریقت گوید: روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم ، اكنون خود را می جویم او را می یابم. ای حجت را یاد و انس را یادگار، چون حاضری این جُستن به چه كار.

خدابا، یافته می جویم، با دیده ور می گویم كه دارم چه جویم؟ كه می بینم چه گویم؟ شیفته این جُست و جویم گرفتار این گفت و گویم. ای پیش از هر روز و جدا از هر كس، مرا در این سوز هزار مطرب نه بس؟!

الهی به عنایت ازلی، تخم هدایت كاشتی؛ به رسالت پیمبران آب دادی؛ به یاری و توفیق پروردی به نظر خود به بار آوردی. خداوندا،سزد كه اكنون سموم قهر از آن بازداری و كِشته عنایت ازلی را به رعایت ابدی مددكنی.

الهی، گاه گویم كه در اختیار دیوم، از پس پوشش بینم، باز ناگاه نوری تابد كه جمله بشریت در جنب آن ناپدید بود.

الها، چون عین هنوز منظر عیان است، این بلای دل چیست، چون این همه راه همه بلاست پس چندین لذت چیست؟

خدایا گاه از تو می گفتم گاه از تو می نیوشیدم میان جرم خود و لطف تو می اندیشیدم، كشیدم آنچه كشیدم همه نوش گشت چون آوای تو شنیدم

پیر طریقت گوید: این دوستی و محبت تعلق به خاك ندارد بلكه تعلق به نظر ازلی دارد اگر علت محبت خاك بودی در جهان خاك بسیار است كه نه جای محبت است لكن قرعه از قدرت خود بزد ما برآمدیم و فالی از حكمت بیاورد، و آن ما بودیم، پس خداوند به حكم ازل به تو نگرد نه به حكم حال.

 


ادامه مطلب
+  نوشته شده در  چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 22:30  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
نفر اول شدن و خوب ترین بودن یک تله است
 
صاحب معرفتی می گفت : " نفر اول شدن و خوب ترین بودن یک تله است ! مواظب باشید در این تله نیفتید که سقوط خواهید کرد "!  چند نفر را می شناسید که به یک رشته رزمی روی آوردند و چند هفته بعد چون دیدند که نمی توانند مانند بروس لی ، قهرمان شماره یک هنر رزمی شوند آن را رها کردند و خانه نشین شدند ؟! چند نفر را سراغ دارید که می خواستند نفر اول کنکور سراسری شوند و چند ماه مانده به آزمون میدان را واگذار کردند ، فقط به این دلیل که متوجه شدند با سرعتی که مطالعه می کنند امکان نفر اول شدن آنها کم است و در نتیجه قید درس و مشق را زدند و خودشان را به هیچ و پوچ سرگرم ساختند!!؟  چه تعداد زن و شوهر را سراغ دارید که اول زندگی می خواستند بهترین خانه ها را برای همدیگر بسازند و بعد از چند سال وقتی دیدند که هر چه جلوتر می روند بار مسئولیت زندگی سنگین تر می شود و باید بیشتر زحمت بکشند ناگهان از همه چیز بریدند و تن به جدایی دادند و سردی سپردند و تنهایی را به جای با هم بودن انتخاب کردند !؟
" همه یا هیچ " ،" یک یا صفر " ، بهترین یا بدترین " تله ای است که خیلی ها در دام آن افتاده اند و انسانهای آرزومند موفقیت و آرامش باید به شدت و با دقت و  وسواس مواظب  باشند که دراین تله نیفتند و حتی از نزدیکی این تله نیز عبور نکنند. خیلی جاها معمولاً و تا حد لازم خوب بودن کفایت می کند و معمولی زندگی کردن همه خوشبختی و آرامشی را که نیازمند آنیم برای ما به ارمغان می آورد .
دانش آموز تیز هوشی را می شناسم که چون به اندازه نمره بیست درس نخوانده بود در امتحان شرکت نکرد و برایش نمره صفر منظور شد و در مقابل شاگرد نه چندان با هوشی را می شناسم که گیرایی چندانی نداشت اما در حد بضاعت درس می خواند و مصرانه در تمام آزمون ها شرکت می کرد و تا آخرین لحظات هم صندلی امتحان را ترک نمی کرد و با نمره معمولی فارغ التحصیل شد و الان هم شغلی با درآمد متوسط دارد و از زندگی خود راضی است .اما آن دانش آموز تیز هوش به خاطر چند بار شرکت نکردن در آزمون های مهم و حساس ، هنوز دانشگاه را به پایان نرسانده و در به در دنبال آن است که ثابت کند هنگام آزمون ها دچار بیماری بوده و به راستی مگر حقیقت غیر از این است ؟!
یک شخصیت خیلی خوب و فوق العاده مثبت را وارد یک جمع معمولی کنید و خوبی آن شخص را به رخ بقیه بکشید و به او امتیاز بدهید . کمی صبر کنید . بعد از مدتی خواهید دید که تعداد انگشت شماری از حالت معمولی به سمت حالت خیلی خوب روی می گردانند و در مقابل عده قابل ملاحظه ای ، خلق و خوی منفی و ناپسند پیدا می کنند !! با این منفی های جدید اگر صحبت کنید ودلیل رویکرد منفی شان را بپرسید ، از شنیدن  پاسخ آنها حیرت خواهید کرد ! همه آنها متفق القول یک جمله را خواهند گفت :
" ما که نمی توانیم مثل آن آدم خیلی مثبت شویم ! پس مجبوریم که در همه جنبه ها خیلی منفی شویم !! " و این همان تله ای است که آن صاحبدل اول مطلب گفت.  شاید برای بسیاری از اهل موفقیت این مقاله گران آید و آنها با اعتراض بگویند که بهترین و بالاترین شدن حق هر انسانی است و موفق ترین بودن اتفاقی است که باید برای هرانسانی رخ دهد . اما حقیقت این است که انسانهای موفق وقتی در بخشی از زندگی خود نمی توانند یک خیلی خوب منحصر به فرد باشند بلافاصله تسلیم شکست نمی شوند و خود را دست و پا بسته در دام مخدرهای دارویی و بی خیالی های ذهنی نمی اندازند ، بلکه زندگی متوسط و معمولی خود را ادامه می دهند و از آن هم لذت می برند . درکلاس زبان انگلیسی دو نفر وجود دارند که یکی نمره اش بیست است و آن دیگری چهارده ! به نظر شما کدام یک خوشبخترند ؟! حتماً می گویید آن که نمره اش بیست است . آن که نمره اش بیست است فقط انگلیسی بلد است ، اما آن که نمره انگلیسی اش چهارده است در کلاس زبان آلمانی هم چهارده می گیرد و در کلاس زبان روسی و عربی هم چهارده میگیرد . حال بگویید کدام یک موفق ترند ؟!  معمولی بودن اصلاً بد نیست . مهم این است که در تمام امور زندگی حد اعتدال و متوسط رارعایت کنیم و بی جهت برای اول شدن در یک شاخه ، از جنبه های دیگر زندگی خود کم نکنیم . نظر شما چیست ؟
+  نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 10:3  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
آرزوی وصال...
 

مقدمه: سلام و درود . این شعر که کاری از آقای محمد عالیپوره رو دائی عزیزم برا من توی نظرات آخرین پست وبلاگم ( من می توانم ... ) گذاشته بود. این شعرو به من تقدیم کرده.هر چند حالا حالاها تصمیم نداشتم مطلب و یا دستنوشته جدیدی رو تو وبم درج نمایم ولی برا جبران لطف دائی عزیز هم که شده اونو تو وبم میگذارم  و هدیه می کنم این شعر زیبا رو به ایشون و همه عزیزان و بزرگوارانی که این افتخار را می دهند و به دنیای مجازی طلوع واژه های صبح تشریف می آورند.

همچنین تقدیم می گردد به کسی که خود بی خبر می باشد از این تقدیم:



عشق هدیه ایست جاودانی

و من چه عاجزانه افقهای طلایی نگاهت را

با هزاران تمنا جستجو می کنم

و قصه تنهایی را در آسمان آبی نگاهت در میان می گذارم

نسیم اشکی که در نگاهت موج می زند

بارانی از عشق بود برای باغ رویاهایم

و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت می تپد

در دل شبهای تاریک وجودم

به جستجوی روشنایی وجودت می گردم

به آفتاب گردانی می مانم

که هر صبح به امید آفتاب وجود تو سر از خواب بر می دارم

و خوب می دانم گلبرگهای نازک وجودم را

باد سرد خزان در هم فرو می ریزد

و جوانه نا شکفته امیدم به دور از تو می خشکند

اما با این اوصاف می دانم

قلبم کوچکتر از آنی است که ظرفیت خوبی های تو را داشته باشد

اما در سکوت پر از فریاد خود می گریم و می گویم

با همین قلب کوچک و به وسعت تمام خوبی ها و سادگی هایت

دوستت دارم

+  نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 0:25  توسط امین ماندگار ( نیما )  | 
من می توانم ...
 

من  می توانم خوب ، بد ، وفادار ، خشن ، یا شیطان صفت باشم

من می توانم تو را  دوست داشته باشم یا از تو متنفر باشم

من می توانم سکوت کنم، نادان یا دانا باشم

چرا که من یک انسانم ، و این ها صفات انسانی است

و تو هم به یاد داشته باش

من نباید چیزی باشم که تو می خواهی ، من خودم را از خودم ساخته ام

تو را دیگری باید برایت بسازد و

تو هم به یاد داشته باش

منی که من از خود ساخته ام ، آمال من است

تویی ، که تو از من  می سازی  آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند

لیاقت انسان ها  کیفیت زندگی را تعیین می کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزی باشم که تو می خواهی

و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را می خواهی یا خیر

ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی

می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم، و من هم

می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم

چرا که ما هر دو انسانیم

این جهان مملو از انسان هاست

پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد

تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و حکمی صادر کنی و من هم

قضاوت و صدور حکم بر عهده ی نیروی ماورایی خداوندگار است

 دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می ستایند

حسودان از من متنفرند ولی باز می ستایند

دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستی خواهم داشت

نه حسودی و نه دشمنی و نه حتی رقیبی
من قابل ستایشم و تو هم

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاوری که آن هایی که هر روز می بینی و مراوده می کنی

همه انسان هستند و دارای خصوصیات یک انسان، با نقابی متفاوت

اما همگی جایزالخطا

نامت را انسانی با هوش بگذار، اگر که انسان ها را از پشت نقابهای متفاوتشان شناختی

و یادت باشد که کاری نه چندان راحت است.

 

+  نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 11:48  توسط امین ماندگار ( نیما )  |